تبليغاتX
Siesta

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

فشششش ...فخی فخی پیتر به گوشم..فششششش

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9:10  توسط fokhi  | 

در اینجا لازم می دانم که از مخی عزیز دوست و رفیق شفیق سالهای زندگی٬ هیوا ٬ کیوان که دلم برایش تنگ شده٬ امین موج عزیز و تمامی دوستان قدیمی و جدید ٬ آشنا و نا آشنا ..آنها که خاطرات مرده را زنده کردند و آنها که خاطرات فردا را ساختند تشکر کنم و نیز باتشکر دوباره از مخی ٬ الی ٬ آرز ٬دایی٬ آزی و مسعود که وسط خیابان- آنجا که نمی توان تصور کرد- انسان را غافلگیر می کنند تا تولدی به یاد ماندنی داشته باشد و با آرزوی موفقیت برای همه به این دو بیت بسنده می کنم باشد که چراغ راه آیندگان گردد:

گر بد می کنی تو ٬ مپندار کان بدی            گردون فرو گذارد و ایزد رها کند

قرض است کرده های بدت پیش روزگار        یک روز اگر ز عمر تو ماند ادا کند

پ.ن۰:لعنت بر پدر و مادر کسیکه ایران را مملکت گل و بلبل ساخت تا روز به روز مهاجرت ها بیشتر گردد و ما دلمان برای دوستانمان تنگ گردد.

پ.ن۱:لاو یو آل

پ.ن۲: لطفا به قطعه شعر فوق گیر ندهید ٬ فقط همین دم دستم بود.تمام.

این بود انشای من.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:32  توسط fokhi  | 

الساندرو: چه خبرا ؟

پیتر: وضعیتم؟ گه گیجه مطلق.

الساندرو: چرا زندگی تو هر چن وخ یه بار اینجوری می شه پسر؟

پیتر: به همو علتی که زنا هر چن وخ یه بار پریود می شن.

الساندرو: هومم.. پ فقط باث صب کرد...

پیتر: اوهوم.. فقط باث صب کرد...


(مردها نمی میرند - راسل رودریگز)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 2:39  توسط makhi  | 

تولد فخی است امروز ۱۵ آبان.

خوانندگان و دوستان راه دور و نزدیک٬ مسکوت و غیره: کامنت دونی باز است. تبریکات صمیمانه لطفا!

 

تبریک داوشی :)

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 0:57  توسط makhi  | 

فخی یک آهنگ در ماشین می گذارد که خیلی چیزها ازش یاد می گیریم. از جمله اینکه:

تو غربت نمیشه زندگی کرد
تنها دیگه نمیتونم بمونم
یه دختر وطن خودم
می خوام ببرم اون ور دنیا
خاله دختره باید غذا ایرونی بلد باشه درست کنه
برام چلو کباب و فسنجون قرمه سبزی و بریون
بعده غذا بیاره واسم چایی قلیون
منم دوسش داشته باشم و بریزم به پاش صد ملیون


بهههله... حالا تنها که نمیشه رفت که هیچ، این امین فولادی هم که هی هی از موش و ملخ استرالیا می نویسد اصلا کلا دارم قید اپلای رو می زنم. والا به قرآن...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:31  توسط makhi  | 

نیمه شب است و این باران پاییزی بی وقفه می بارد. دل من بی وقفه هوایش پاییزی ست. چقدر دلم می خواست کلی بنویسم. اما نه حال دارم از تختم تکان بخورم و بروم دفترم را بیاورم یا تکه کاغذی حتی. نه می شود چیزهایی را که می خواهم اینجا بنویسم.

این می شود که بیایم اینجا، یک پست بی مفهوم برای بقیه بزنم. مالیات ندارد که. پست است دیگر.

نیمه شب است و باران بی وقفه می بارد. دلم پاییزی ست و تنگ.

ثبت شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 1:30  توسط makhi 

همین.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 15:33  توسط makhi  | 

رفتم هایلند قاطی این لینت ها و شکلات ها بچرخم، پشت من دم صندوق یه پسربچه به کا-ندوم ها اشاره کرد، گیر داد به باباش که: من از این آدامسا می خوام! من از این آدامسا می خوام!! حالا آقای پدر هم بدبخت مث لبو شده هی می گه بیا بریم از اون یکیاش می خرم برات، مگه پسره ول می کرد! :)) خو نمی شدم بگه اینا چی ان که!

خلاصه از بچه هه اصرار از پدره انکار!

من دیگه حساب کردم، داشتم میومد بیرون ، هنو اینا درگیر بودن باباهه داشت هرچی آدامس رو کانتر بود و براش بر می داشت که ول کنه اونم گیر داده بود.منم همچی اون کرم ذاتی م که دوستان می شناسن گل کرد. رو کردم به پسره، گفتم: عمو جون اینا آدامس نیستن که بابا جون نمی خره برات! :دی!!

آقای پدر و سایرین نگاهی با بهت به من انداختن و من فقط از بیرون می شنیدم که پسره با یه حس کشف ناشناخته ها گیر داده بود پس اینا چی ان؟! :دی


بهله ... یه همچی آدم استعداد کودک پروری هستیم ما...


پ.ن: کره خر از این مدل خفنای 4in1 هم برداشته بود! حالا از ظهر هی دارم با خودم حساب می کنم این 4 تا قابلیت چی بوده تو یه دونه... زمان ما اینا تک کاره بودا .. قدرتی خدا ..

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:38  توسط makhi  | 

خب می دانی ... هر چه نوشتم و پاک کردم، دیدم بهتر از این جمله ی ساده نمی تواند حس ام را بیان کند:

دل م تنگ ت است.


پ.ن: این خاصیت فاصله است. گرچه شاید توی همین شهر کوفتی هم بودی نمی دیدم ات، اما خب، حالا که می دانم کلی کیلومتر با اینجا فاصله داری، باعث می شود بیشتر هوایت را کنم.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:17  توسط makhi  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 14:35  توسط makhi  |