تبليغاتX
Siesta

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

او عشق هایش را از دست داد...النا را..آلفردو را.. پارادیزو را...

اما زندگی همچنان ادامه دارد..

 

پ.ن:بچگی های توتو را بیشتر دوست داشتم...

پ.ن2:به قول این یارو دیشبیه.. اشتباه نکنین من بچه تهرونم....

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 18:13  توسط fokhi  | 

یه لذت جدید کشف کردم ...اونم مسواک زدن زیر دوشه...البته اولین بار نیست این کارو می کنم، ولی لذتشو تازه کشف کردم...

 

پ.ن:این انا لوسیا هنوز خوب شخصیتشو برام رو نکرده  ولی ندید داره ازش خوشم میاد..

 

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 22:46  توسط fokhi  | 

می دانی ...بعضی پیش بینی هایم عجیب درست از اب در می ایند...البته پیش بینی که نه.اکثر مسائل از همان ابتدا انتهایشان روشن است...

 

پ.ن:نمی گفتی بهتر بود...

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 21:30  توسط fokhi  | 

می گفت ادم باید یه سری واقعیت ها رو قبول کنه..مس روزمرگی..ادم خیلی هم نبایدم ایده ال گرا باشه...


پ.ن:البته میییییییییییییییگفت..


این بود انشای من.
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 18:50  توسط fokhi  | 

درد فراق دندون عقل نکشیدی بفهمی من چی می گم....

 

این بود انشای من.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 11:59  توسط fokhi  | 

از شمالغرب امده است شمالشرق...ساکن شده است اینجا..

کف قهوه خانه راخاک اره ریخته....اینطوری در قهوه خانه که راه میروی خود به خود کف زمین را برق می اندازی..کار هر شبش همین است...تو نخ قلیان دادنش هستم...سریع و با دقت ، انگار که دارد تردستی میکند...از شاگردانش بیشتر کار می کند..توتون هایش را برایش باز می کنم ودرون ظرف سفالی مخصوص این کار میریزم...خونسار است...درجه یک...از ان صادراتی ها...اینجا توتون میوه ای ندارد...میوه ای کشیدن اینجا نوعی فحش محسوب می شود.سوسول بازی است...من اینجا نیمرو می خورم....فقط نیمرو..با چای البته ..فصل به فصل چای می اورد..هر چند تا که بخواهی ..هر قدر که بنشینی..نیمرو خوردن تنها نیز نوعی بی احترامی محسوب می شود...اما برای ما فرق دارد...رفیق شده ایم با هم...

درد دل های همراه با خندیدنش و فحش دادن به زمین و زمانش جالب است...ترکی و فارسی قاطی...می گوید قلیان فروخته٬  4 میلیون تراول گرفته دزدی از اب در امده...یک میلیارد از بانکی در رشت دزدیده اند 4 میلیونش رسیده به این بدبخت... در گیر دادگاه و دادگاه کشی است...از اقساط مهریه اش می گوید و دردسر های سر و کله زدن با کارگرهایش..همه گوش می دهیم..زمان میگذرد اینجا...مثل برق و باد...

اینجا قهوه خانه یونس است...از ان قهوه خانه قدیمی ها..از انها که پر پیرمرد است...از ان قهوه خانه ها که از هر دری چیزی می شنوی...

 

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 10:55  توسط fokhi  |