فقط...
انگار گم شده ام...
مونولوگ های بی خوابی
با تشکر ویژه از برادر شادمهر که با اهنگهای با مسمای خود جوانان ایران زمین را هنگام رانندگی شاد می نمایند..
این بود انشای من.
پ.ن: جوابیه به اعتراضات احتمالی خوانندگان جهت رعایت نکردن تناوب منطقی در زدن پست ها. جواب فخی هم خصوصی می دم بش.
ولی اگه یادم بود خیلی خدا بود. همچی یه کمم طنز و اینا بودش انگار.
پ.ن: اینا که وبلاگ ندارن حرفاشونو کجا می زنن؟!
این طلایی ترین جمله ی مسعود مهدوی پور بود برای من. تا الان.
می روم یک دوش بگیرم.
ساعت ۶ بعد از ظهر است..های و هوی ترمینال و داد و هوار آمول ٬ بابول ٬ بابولسر گوشت را نوازش می دهد...بدون هیچ چک و چانه ای سر کرایه ٬ اولین ماشین را سوار می شوم...گوش دادن به حمیرا و هایده آقای راننده و هیجان ۱۳۰ تا پیچیدن سر پیچ ها..و همینکه نمیدانی وقتی رسیدی چه کار می کنی حالی می دهد که نگو...
این بود انشای من.
پ.ن: گرچه در اغلب موارد کار به همه ی دنیا نمی کشد، اما بهتر است زیاد به پر و پایشان نپیچید این طور مواقع.
بعد نوشت: واقعا خجالت نمی کشید منو مجبور می کنید بیام اینجا اضافه کنم و توضیح بدم منظور از آذری متولد ماه آذره و احیانا خودم هستم؟!... آخه تا کی ؟!!!...
پی اس: حیفِ اون دوشٍ با وسواسی که صبح واسه امروزم گرفتم.
پ.ن:چیزی که زیاده تلفن عمومیه تو سطح شهر برای زنگ زدن ویرگول از لحاظ اقتصادیم به صرفه تره نقطه
پ.ن2:والا!!
این بود انشای من.
این بود انشای من.
گر بد می کنی تو ٬ مپندار کان بدی گردون فرو گذارد و ایزد رها کند
قرض است کرده های بدت پیش روزگار یک روز اگر ز عمر تو ماند ادا کند
پ.ن۰:لعنت بر پدر و مادر کسیکه ایران را مملکت گل و بلبل ساخت تا روز به روز مهاجرت ها بیشتر گردد و ما دلمان برای دوستانمان تنگ گردد.
پ.ن۱:لاو یو آل
پ.ن۲: لطفا به قطعه شعر فوق گیر ندهید ٬ فقط همین دم دستم بود.تمام.
این بود انشای من.
پیتر: وضعیتم؟ گه گیجه مطلق.
الساندرو: چرا زندگی تو هر چن وخ یه بار اینجوری می شه پسر؟
پیتر: به همو علتی که زنا هر چن وخ یه بار پریود می شن.
الساندرو: هومم.. پ فقط باث صب کرد...
پیتر: اوهوم.. فقط باث صب کرد...
(مردها نمی میرند - راسل رودریگز)
خوانندگان و دوستان راه دور و نزدیک٬ مسکوت و غیره: کامنت دونی باز است. تبریکات صمیمانه لطفا!
تبریک داوشی :)
تو غربت نمیشه زندگی کرد
تنها دیگه نمیتونم بمونم
یه دختر وطن خودم
می خوام ببرم اون ور دنیا
خاله دختره باید غذا ایرونی بلد باشه درست کنه
برام چلو کباب و فسنجون قرمه سبزی و بریون
بعده غذا بیاره واسم چایی قلیون
منم دوسش داشته باشم و بریزم به پاش صد ملیون
بهههله... حالا تنها که نمیشه رفت که هیچ، این امین فولادی هم که هی هی از موش و ملخ استرالیا می نویسد اصلا کلا دارم قید اپلای رو می زنم. والا به قرآن...
این می شود که بیایم اینجا، یک پست بی مفهوم برای بقیه بزنم. مالیات ندارد که. پست است دیگر.
نیمه شب است و باران بی وقفه می بارد. دلم پاییزی ست و تنگ.
ثبت شود.
خلاصه از بچه هه اصرار از پدره انکار!
من دیگه حساب کردم، داشتم میومد بیرون ، هنو اینا درگیر بودن باباهه داشت هرچی آدامس رو کانتر بود و براش بر می داشت که ول کنه اونم گیر داده بود.منم همچی اون کرم ذاتی م که دوستان می شناسن گل کرد. رو کردم به پسره، گفتم: عمو جون اینا آدامس نیستن که بابا جون نمی خره برات! :دی!!
آقای پدر و سایرین نگاهی با بهت به من انداختن و من فقط از بیرون می شنیدم که پسره با یه حس کشف ناشناخته ها گیر داده بود پس اینا چی ان؟! :دی
بهله ... یه همچی آدم استعداد کودک پروری هستیم ما...
پ.ن: کره خر از این مدل خفنای 4in1 هم برداشته بود! حالا از ظهر هی دارم با خودم حساب می کنم این 4 تا قابلیت چی بوده تو یه دونه... زمان ما اینا تک کاره بودا .. قدرتی خدا ..
دل م تنگ ت است.
پ.ن: این خاصیت فاصله است. گرچه شاید توی همین شهر کوفتی هم بودی نمی دیدم ات، اما خب، حالا که می دانم کلی کیلومتر با اینجا فاصله داری، باعث می شود بیشتر هوایت را کنم.
گود لاک
این بود انشای من.