تبليغاتX
Siesta

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

چیزی نیست..
فقط...
انگار گم شده ام...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 18:38  توسط makhi 

هوای تازه دلش میخاس ولی
آخرش توی غبارا زد و رف

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 18:14  توسط makhi 

باید دستمال سفید داشته باشیم توی جیبمان. بعضی از ساعت های روز یا شب درش بیاوریم رو به روی بدبختی بگیریم تکان بدهیم که مثلاً ما تسلیم، ما قربان تو، غلام تو، رحم کن، درد دارد.

+

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:18  توسط makhi 

آآآآآآا لا بیا اینجا ٬ بیا اینجا ٬بیا اینجا ٬ اونجا نه آآآآآحالا .....

با تشکر ویژه از برادر شادمهر که با اهنگهای با مسمای خود جوانان ایران زمین را هنگام رانندگی  شاد می نمایند..

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 8:13  توسط fokhi  | 

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب
سنگ تو شیشه ی فردا زد و رفت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 22:45  توسط makhi 

چیه؟! دوست دارم پشت سر هم پست بزنم اصن!! حالا فخی اعتراض کنه یه چیزی، ناراحتی برو یه بلاگ بزن شب تا صبح پست بزن توش! والا!! به همه جای آدم کار دارن! به خداها!


پ.ن: جوابیه به اعتراضات احتمالی خوانندگان جهت رعایت نکردن تناوب منطقی در زدن پست ها. جواب فخی هم خصوصی می دم بش.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 2:34  توسط makhi  | 

می گم باز خدا روشکر... اگه دختر می شدم حتی از این حق تخمی و ساده ی قدم زدن به وقت قاطی بودن هم محروم بودم از بس مردم عقده ای ما متلک می ندازن و دست کم عجیب به دخترایی که شبا تنها قدم می زنن نگاه می کنن.... پوووف... بنازم قدرتتو خدا که آدمو مجبور می کنی تو این اوضاع ازت تشکر هم بکنه!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 2:30  توسط makhi  | 

ما ایرانیا خیلی بی معرفتیم. یعنی تو این مدت یه نفر حالی از جومونگ نپرسید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 2:22  توسط makhi  | 

عصریه داشتم قدم می زدم، وسط افکار درهم برهم تو ذهنم یه چیز توپ به ذهنم رسید که گفتم عجب پست خدایی می شه. بعد الان یادم رفته.

ولی اگه یادم بود خیلی خدا بود. همچی یه کمم طنز و اینا بودش انگار.


پ.ن: اینا که وبلاگ ندارن حرفاشونو کجا می زنن؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 2:16  توسط makhi  | 

"انتظار داشتن، تعهد را از بین می برد"

این طلایی ترین جمله ی  مسعود مهدوی پور بود برای من. تا الان.


می روم یک دوش بگیرم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 10:54  توسط makhi 

ساعت ۶ بعد از ظهر است..های و هوی ترمینال و داد و هوار آمول ٬ بابول ٬ بابولسر گوشت را نوازش می دهد...بدون هیچ چک و چانه ای سر کرایه ٬ اولین ماشین را سوار می شوم...گوش دادن به حمیرا و هایده  آقای راننده  و  هیجان ۱۳۰ تا پیچیدن سر پیچ ها..و همینکه نمیدانی وقتی رسیدی چه کار می کنی حالی می دهد که نگو...

این بود انشای من.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 14:25  توسط fokhi  | 

اگر باورتان می شود که هنوز فیلم بامزه تولید می شود توی سینمای ایران، البته جدا از آثار فاخری مثل چهارچنگولی و ...؛ "نیش و زنبور" را بروید ببینید. بعد از این همه سال چشم سینما به یک فیلم کمدی خوش ساخت، مثل "بی پولی"، و البته خنده دارتر روشن شد. از صدقه سر کیانیان و عطاران و سروش صحت. وگرنه این رضویان ها و شفیعی جم ها و بانکی ها که کمدی را از بیخ خشکانده بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 1:24  توسط makhi  | 

و این خاصیت آذری هاست
که وقتی دلشان
اندازه اشک مورچه می شود
دوست دارند بزنند همه دنیای دورشان را خراب کنند
بریزند پایین.


پ.ن: گرچه در اغلب موارد کار به همه ی دنیا نمی کشد، اما بهتر است زیاد به پر و پایشان نپیچید این طور مواقع.

بعد نوشت: واقعا خجالت نمی کشید منو مجبور می کنید بیام اینجا اضافه کنم و توضیح بدم منظور از آذری متولد ماه آذره و احیانا خودم هستم؟!... آخه تا کی ؟!!!...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 14:44  توسط makhi  | 

بفرما.. اینم عصر جمعه مون ...
اون وخ این صدفه می گه اپلای نکن...

پی اس: حیفِ اون دوشٍ با وسواسی که صبح واسه امروزم گرفتم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 18:53  توسط makhi  | 

از همین جا و از همین تریبون اعلام می کنم موبایلی که هیچ گاه پاسخ داده نمی شود بهتر است که درون جوی آب انداخته شود نقطه


پ.ن:چیزی که زیاده تلفن عمومیه تو سطح شهر برای زنگ زدن ویرگول از لحاظ اقتصادیم به صرفه تره نقطه

پ.ن2:والا!!

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:8  توسط fokhi  | 

فشششش ...فخی فخی پیتر به گوشم..فششششش

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9:10  توسط fokhi  | 

در اینجا لازم می دانم که از مخی عزیز دوست و رفیق شفیق سالهای زندگی٬ هیوا ٬ کیوان که دلم برایش تنگ شده٬ امین موج عزیز و تمامی دوستان قدیمی و جدید ٬ آشنا و نا آشنا ..آنها که خاطرات مرده را زنده کردند و آنها که خاطرات فردا را ساختند تشکر کنم و نیز باتشکر دوباره از مخی ٬ الی ٬ آرز ٬دایی٬ آزی و مسعود که وسط خیابان- آنجا که نمی توان تصور کرد- انسان را غافلگیر می کنند تا تولدی به یاد ماندنی داشته باشد و با آرزوی موفقیت برای همه به این دو بیت بسنده می کنم باشد که چراغ راه آیندگان گردد:

گر بد می کنی تو ٬ مپندار کان بدی            گردون فرو گذارد و ایزد رها کند

قرض است کرده های بدت پیش روزگار        یک روز اگر ز عمر تو ماند ادا کند

پ.ن۰:لعنت بر پدر و مادر کسیکه ایران را مملکت گل و بلبل ساخت تا روز به روز مهاجرت ها بیشتر گردد و ما دلمان برای دوستانمان تنگ گردد.

پ.ن۱:لاو یو آل

پ.ن۲: لطفا به قطعه شعر فوق گیر ندهید ٬ فقط همین دم دستم بود.تمام.

این بود انشای من.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:32  توسط fokhi  | 

الساندرو: چه خبرا ؟

پیتر: وضعیتم؟ گه گیجه مطلق.

الساندرو: چرا زندگی تو هر چن وخ یه بار اینجوری می شه پسر؟

پیتر: به همو علتی که زنا هر چن وخ یه بار پریود می شن.

الساندرو: هومم.. پ فقط باث صب کرد...

پیتر: اوهوم.. فقط باث صب کرد...


(مردها نمی میرند - راسل رودریگز)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 2:39  توسط makhi  | 

تولد فخی است امروز ۱۵ آبان.

خوانندگان و دوستان راه دور و نزدیک٬ مسکوت و غیره: کامنت دونی باز است. تبریکات صمیمانه لطفا!

 

تبریک داوشی :)

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 0:57  توسط makhi  | 

فخی یک آهنگ در ماشین می گذارد که خیلی چیزها ازش یاد می گیریم. از جمله اینکه:

تو غربت نمیشه زندگی کرد
تنها دیگه نمیتونم بمونم
یه دختر وطن خودم
می خوام ببرم اون ور دنیا
خاله دختره باید غذا ایرونی بلد باشه درست کنه
برام چلو کباب و فسنجون قرمه سبزی و بریون
بعده غذا بیاره واسم چایی قلیون
منم دوسش داشته باشم و بریزم به پاش صد ملیون


بهههله... حالا تنها که نمیشه رفت که هیچ، این امین فولادی هم که هی هی از موش و ملخ استرالیا می نویسد اصلا کلا دارم قید اپلای رو می زنم. والا به قرآن...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:31  توسط makhi  | 

نیمه شب است و این باران پاییزی بی وقفه می بارد. دل من بی وقفه هوایش پاییزی ست. چقدر دلم می خواست کلی بنویسم. اما نه حال دارم از تختم تکان بخورم و بروم دفترم را بیاورم یا تکه کاغذی حتی. نه می شود چیزهایی را که می خواهم اینجا بنویسم.

این می شود که بیایم اینجا، یک پست بی مفهوم برای بقیه بزنم. مالیات ندارد که. پست است دیگر.

نیمه شب است و باران بی وقفه می بارد. دلم پاییزی ست و تنگ.

ثبت شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 1:30  توسط makhi 

همین.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 15:33  توسط makhi  | 

رفتم هایلند قاطی این لینت ها و شکلات ها بچرخم، پشت من دم صندوق یه پسربچه به کا-ندوم ها اشاره کرد، گیر داد به باباش که: من از این آدامسا می خوام! من از این آدامسا می خوام!! حالا آقای پدر هم بدبخت مث لبو شده هی می گه بیا بریم از اون یکیاش می خرم برات، مگه پسره ول می کرد! :)) خو نمی شدم بگه اینا چی ان که!

خلاصه از بچه هه اصرار از پدره انکار!

من دیگه حساب کردم، داشتم میومد بیرون ، هنو اینا درگیر بودن باباهه داشت هرچی آدامس رو کانتر بود و براش بر می داشت که ول کنه اونم گیر داده بود.منم همچی اون کرم ذاتی م که دوستان می شناسن گل کرد. رو کردم به پسره، گفتم: عمو جون اینا آدامس نیستن که بابا جون نمی خره برات! :دی!!

آقای پدر و سایرین نگاهی با بهت به من انداختن و من فقط از بیرون می شنیدم که پسره با یه حس کشف ناشناخته ها گیر داده بود پس اینا چی ان؟! :دی


بهله ... یه همچی آدم استعداد کودک پروری هستیم ما...


پ.ن: کره خر از این مدل خفنای 4in1 هم برداشته بود! حالا از ظهر هی دارم با خودم حساب می کنم این 4 تا قابلیت چی بوده تو یه دونه... زمان ما اینا تک کاره بودا .. قدرتی خدا ..

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:38  توسط makhi  | 

خب می دانی ... هر چه نوشتم و پاک کردم، دیدم بهتر از این جمله ی ساده نمی تواند حس ام را بیان کند:

دل م تنگ ت است.


پ.ن: این خاصیت فاصله است. گرچه شاید توی همین شهر کوفتی هم بودی نمی دیدم ات، اما خب، حالا که می دانم کلی کیلومتر با اینجا فاصله داری، باعث می شود بیشتر هوایت را کنم.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:17  توسط makhi  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 14:35  توسط makhi  | 

فقط می خواستم این مطلبو یاد آور بشم که آقا جی آر ای رو فقط باید امتحانشو داد یعنی نمرش مهم نیست همینکه تو سوابقت باشه که امتحانشو دادی کفایت می کنه...

گود لاک

این بود انشای من.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 12:34  توسط fokhi  |