می شود زمانهایی که دلم یکجا برای تمام آن "میم " ها تنگ می شود..
این بود انشای من.
مونولوگ های بی خوابی
می شود زمانهایی که دلم یکجا برای تمام آن "میم " ها تنگ می شود..
این بود انشای من.
..آقا الان حدود دو ساعته می خوایم این کاسکوی تازه وارد رو بزازیم تو قفسش...
نتیجه اخلاقی:کاسکوی خود را هیچ گاه از قفس بیرون نیاورید.
این بود انشای من.
با تشکر ویژه از برادر شادمهر که با اهنگهای با مسمای خود جوانان ایران زمین را هنگام رانندگی شاد می نمایند..
این بود انشای من.
ساعت ۶ بعد از ظهر است..های و هوی ترمینال و داد و هوار آمول ٬ بابول ٬ بابولسر گوشت را نوازش می دهد...بدون هیچ چک و چانه ای سر کرایه ٬ اولین ماشین را سوار می شوم...گوش دادن به حمیرا و هایده آقای راننده و هیجان ۱۳۰ تا پیچیدن سر پیچ ها..و همینکه نمیدانی وقتی رسیدی چه کار می کنی حالی می دهد که نگو...
این بود انشای من.
پ.ن:چیزی که زیاده تلفن عمومیه تو سطح شهر برای زنگ زدن ویرگول از لحاظ اقتصادیم به صرفه تره نقطه
پ.ن2:والا!!
این بود انشای من.
این بود انشای من.
گر بد می کنی تو ٬ مپندار کان بدی گردون فرو گذارد و ایزد رها کند
قرض است کرده های بدت پیش روزگار یک روز اگر ز عمر تو ماند ادا کند
پ.ن۰:لعنت بر پدر و مادر کسیکه ایران را مملکت گل و بلبل ساخت تا روز به روز مهاجرت ها بیشتر گردد و ما دلمان برای دوستانمان تنگ گردد.
پ.ن۱:لاو یو آل
پ.ن۲: لطفا به قطعه شعر فوق گیر ندهید ٬ فقط همین دم دستم بود.تمام.
این بود انشای من.
گود لاک
این بود انشای من.
هم اکنون چیزی بیش از 2 ساعت ونیم از ان زمان می گذرد اما کماکان خبری نیست...خواستم بگويم بعله ... ما با يه همچي آدمهاي آن تايم صفتي رفيق شيش هستيم..:دی
پ.ن:نمیدونم تو این بیست و اندی بهاری که از عمرمون گذشته کجا چه گناهی کردیم که این مخیو خدا گذاشت سر راه ما برای عذاب دادن ما...
یه دو نقطه دی بزرگ دیگه از اونا که کل صفحه مانیتورو می پوشونه...
این بود انشای من.
این بود انشای من.
پ.ن 2:یعنی نمی شه یه دو کلمه حرف خصوصی بزنیم ما اینجا؟؟خوب بابا ناراحت نشین پسووردش "اکبر آقا "ست.
این بود انشای من.
از دست نوشته های یک خاکستر گرفته
این بود انشای من.
نیستم مهندس می دونی که...
این بود انشای من.
این بود انشای من.
پ.ن:خواهندگان:کسانی که می خواهند.
پ.ن۲:نگیراد:جهت ادبی کردن جمله به کار برده شده است.
این بود انشای من.
این بود انشای من.
اقا پاشو بریم بدمینتون ..
این بود انشای من.
این بود انشای من.
پ.ن:به بهترین ترجمه از جمله فوق جوایز ارزنده ای تعلق می گیرد.
این بود انشای من.
خوابیدن زیر درختان به مدت ۲ ساعت در ساعات بعد از ظهر چیزی حدود ۴ ساعت از خواب شب می کاهد....:دی
پ.ن:"این بود انشای من" باقی می ماند.
این بود انشای من.
می گه که:
از دشمنان برم شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟
این بود انشای من.
ولی من نگران وضعیت "دکتر تنکردی" ام..
پ.ن:به قول "گ"این حس همزاد پنداری و درک با تمام_ وجود شخصیت های مختلف در موقعیت های مختلف ، که در فیلم به ادم دست می دهد،با هیچ کتابی به ادم دست نمیدهد.تمام.
این بود انشای من.
فخی علیه السلام
این بود انشای من.
این بود انشای من.
این بود انشای من .
این بود انشای من.
گفتم اراجیف گفتن که کانتر نداره ..می گه همینطور..
پ.ن:داشتم فکر می کردم چقدر می تونه به بیل گیتس رشوه داده باشه تا استخدامش کنه؟هوم؟
این بود انشای من.
حالا من سر کارم زیاد نمیتونم توضیح واضحات بدم ..منتظر گزارش های تکمیلی از زبان مخی و فخی باشید...با تشکر.
این بود انشای من.
بگذار همین ابتدا این را بگویم:این روزها همه چیز خوب پیش می رود..یعنی در ایده ال ترین حالتی که می توانست وجود داشته باشد حتی در جزئی ترین موارد،اما........... بنیان کار کمی می لنگد...
میدانی... بحث ، بحث همان تقابل اندیشه و احساس است.. وقتی همین معدود تصمیمات مهمی که در عمرت گرفته ای را با معیار های کاملا عقلایی وبدون ذره ای بازی دادن احساسات و انچه دل می خواسته است گرفته باشی-که این خود شاید جای اشکال داشته باشد-نمی توانی خودت را راضی کنی که درست سر یکی ازحساس ترینشان رو بگردانی و انچه دلت می خواهد را انجام دهی..مضاف بر اینکه انچه که دل می خواهد تضمینی برایش وجود ندارد..اما این یکی ، از انهاست که سخت می شود با او کنار امد ...نیستی جای من که مدام مقایسه کنی دو حالت پیش رو را و هی مزایای این را بر ان و معایب این را بر ان بسنجی و دوباره برعکس همین کار را انجام دهی و نتوانی خودت را راضی کنی که کدام ؟؟؟ این روز ها کما فی السابق مصلحت و اندیشه امپراطوری میکنند و دیکتاتوری ، ودل نیز جایی برای ارضای خود پیدا نمیکند...
پ.ن:"دلم میخواهد"را سالها پیش کنار گذاشتیم ما...میدانی که..
پ.ن2:اینم بگم برای رفع ابهامات متن فوق:همه دعواها سر پوله...:دی
این بود انشای من.
/**/ از امروز به بعد لباس های خدمت زیر پرچم اینجانب اعم از فصل ، خاکی و استتار در جبهه دیگری که همانا پاک کردن درب ها ،پنجره ها و کلا منازل دیگر هموطنان می باشد خدمت خواهند نمود.. باشد که مورد قبول درگاه حق قرار گرفته، باقیات صالحاتی باشد برای انان که رفتند و انان که ماندند.... لازم به ذکر است البسه مذکور بدون ارم و علائم ونام و نشان برای جلوگیری از ریا و خدای ناکرده خودستایی ایفای نقش می نمایند و هیچ گونه چشم داشتی نخواهند داشت ...دوام انها را از خداوند منان مسئلت داریم...با تشکر. امضا:فخی
این بود انشای من.
/*]]--> /*]]--> /*]]-->برای ع:
میدانی که می فهمم چقدر سخت است،چه حسی دارد...حسی شبیه کرختی ، گیجی ،بهت توام با غم...شاید هم کمی همراه با ترس..
مثل ان می ماند که تکیه گاهت را به یکباره بردارند تا پخش زمین شوی ..مثل ان می ماند که یک مشت توی فکت خورده باشد ..بی هوا..محکم..از نا کجا اباد..
اما مهم بلند شدنت قبل از اتمام شمارش معکوس است که نباید ببازی...که کارهای ناتمام زیاد داری..که زندگی صبر نمیکند برای شمارش های بیشتر..
می گه که:
چو از روی حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری
این بود انشای من.
این روزا تهران از هر عصر جمعه ای مرده تره...
پ.ن:اقا میگم یادمون باشه اس ام اسا وصل شد یه خبریم از اسکیلاچی بگیریمD:
این بود انشای من.
می گفت اگه ندونی داری بازی می خوری بهتره یا اگه بدونی؟؟ منظورش این بود که این خودش یه پیشرفت محسوب می شه..
پ.ن:دیدی این پسر بچه های شیطونو که کنار باباشون میشینن هی شیطونی می کنن باباهه هم هی تذکر می ده اما انگار نه انگار که باباهه اونجاسو کار خودشونو می کنن؟؟.....می خواستم بگم قیافه باباهه هم تو اون شرایط خیلی دیدنیه..همین.
این بود انشای من.
پ.ن:تا حالا اینقدر احساس نا امیدی نکرده بودم..
این بود انشای من.
انسان زمانی که حرصش می گیرد و کفرش بالا می اید به غیر از کوبیدن سر به دیوار ، پرت کردن خویش زیر تریلی و یا پریدن از برج چه کارهای دیگری می تواند انجام دهد که مثمر ثمر بوده و جامعه انسانی را در معرض خطرات و انحرافات قرار ندهد؟
پ.ن:به مثمرثمر ترین جوابهای شما یک جایزه مثمرثمر تعلق می گیرد که با ان جایزه حال استمراری مثمرثمری بکنید.
این بود انشای من.
تمرین دموکراسی می کنیم این روز ها..سخت است , خسته می کند ادم را..
پ.ن:اگه دستم بود بعد از رشته محبوب روانشناسی که قراره"بعدا" سر فرصت شروع کنم بخونم ، جامعه شناسی هم می خوندم...
پ.ن2:امکان اینکه این" بعدا "هیچ گاه نیاید خیلی زیاد است.
این بود انشای من.
و اینگونه پس از عبور از پستی بلندی های تعویض مربی و در استانه فصل تابستان ونیز شروع مناظرات تلویزیونی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ونیز پس از گذشت یازده روز از نیامدن آن نامه کذایی با مضمون کسری خدمت عزیزان تحصیلکرده و گذشت سه روز از رفتن ح. و همچنین با توجه به ازمایش اخیر موشکی کره شمالی کشور دوست و متحد ، و با یاداوری اینکه امریکا شیطان بزرگ است و ننگ به نیرنگ او،تیم ملی کشور عزیزمان ایران همچنان در حال ریدن در میادین بین المللی است.
این بود انشای من.
. U’r right..one day we’ll cry
پ.ن:مفهومی به اسم تناسخ یا چیزی مانند انرا از بیخ و بن قبول ندارم.گفتم محض اطلاع همین.
این بود انشای من.
پ.ن:در رابطه با پاسخ دادن به موج انتظارات دوستان در مورد شیرینی سربازی باید عرض کنم که نهایت بتونم دو سری فدرای یه وعده ای یا یک سری فدرای دو وعده ای در خدمتون باشم.
پ.ن2:با تشکر.
این بود انشای من.
پ.ن:تا خود صبح داشتم پشه می کشتم بازم تموم نشدن.
این بود انشای من.
پ.ن: عادت که می کنی به یه رویه ای برا تغییر دادنش باید یه سری از انواع خاص دلهره و اضطراب مخلوط با ترس رو تحمل کنی.
پ.ن۲:اوه لرد هو مرسی آن آس.(هو به فتح "ه"و سکون "و")
این بود انشای من.
ف.ن.ا.ت شاعر اواخر قرن بیست ویکم
این بود انشای من.
این بود انشای من.
لحظات کمیابی هستند مثل دیدن اشکهای یک دختر برای پدر بیمارش که در ان لحظات دچار یک سری از حالات می شوی انگونه که ضربان قلبت دو برابر می شود وحس عجیبی از جنس تیر کشیدن اما غیر فیزیکی تمام احشایت را برای لحظاتی پر می کند ودر پی ان اشکهایت جاری می گردند و لطافت روح وخلوص عواطف و احساسات ٬خود را در اوج به معرض نمایش می گذارند ودر این اثنا به این قضیه پی می بری که روزگار هنوز انقدر ها هم که فکرش را می کردی قلبت را از صحنه حذف نکرده است..
این بود انشای من.
این بود انشای من.
پ.ن:دنبال کلمات و جملات مناسب می گردم ویرگول یک نفر بیاید درونم را به بیرونم منتقل کند نقطه
این بود انشای من نقطه
وقتی کتابخونه ملی به گند کشیده می شود....
این روزها افراد مختلف برای کارهای مختلف تری پای به کتابخانه می گذارند:
-اومدیم یه قوری چایی بزنیم بریم از همه جا ارزون تره..
- با "م" قرار دارم..
-اومدیم دوست پسرخاله فلانی رو ببینیم...
-خونه حوصلم سررفته بود اومدم یه چرخی بزنم...
-اومدم لپ تاپ "ا" رو تعمیر کنم...
-اومدم" وردی که بره ها می خوانند"رو بخونم...
-اومدم اپیزود ۱۳ سیزن ۵ لاستو بگیرم..
-رد می شدم دیدم شلوغه اومدم تو...
و اهداف والاتری از این دست....
این بود انشای من.
نتیجه گروه درمانی امشب:من برونگرایم....تو درونگرایی...
این بود انشای من.
این بود انشای من.