موومان اول:
یکی بود انگار، اما قطعا یکی نبود.
چه فرق می کند؟! صبح را با یک بوسه ی عاشقانه از خواب بیدار شوی یا با نمازی از سر نجابت ... این را یادم نیست کدام گوری خوانده بودم همین جوری یادش افتادم .. فقط بهانه اش کردم که باز بنویسم ... قبل تر ها "سلام" را بهانه می کردم .. حالا کمی اوضاع فرق می کند ... ع.و.ض.ی. تر شده ام خب .. خوشبختانه همه می دانند .. فقط نمی دانم چرا انگار کسی جدی نمی گیرد این قضیه را .. بگذریم ..
موومان دوم:
سعدیا دوُر نیک نامی رفت، نوبت عاشقی ست یک چندی.
این شعر را آن زمان ها که فرشیدمان عاشغ شده بود پشت جلد یکی از کتاب ها نوشته بود! به خداها! حالا وایسا جالب ترم میشه! اسم کتابه بود : "هرگز به غریبه دل نبند" !! بعد پشتش با خط خودش که معلوم بود کلی ذوق و رایحه عاشقیت ( به قول بهروز وثوقی تو سوته دلان) توش بود ، نوشته بود : گفتم آهندلی کنم چندی، ندهم دل به هیچ دلبندی. سعدیا دور نیک نامی رفت، نوبت عاشقیست یک چندی! آن زمان ها گرچه سنم کم بود اما می فهمیدم که یک جای کار این عزیز دل ارور (error) می دهد که اینطور قاطه و پاطه - ولی عاشگونه! :) .. - ... خلاصه ... انگار بعدها هم او هم "ش" فهمید که .. که چی؟! .. اصلا به شما چه فضولی مسائل خصوصی مردم را می کنید!! .. اما حالا که لفظ اش را آمدم می گم دیگه، فهمیدند که به قول یکی ازدواج تابوته عشغه! .. یا یه چی تو مایه های عشغ یه چیزی مثل کشک و دوغه برو حالشو ببر من برات بیس می زنم تا تورو برقصونم نازی تو که یار نداشتی!!!!!!! :))) قاطمو پاتم هااا! ... بگذریم.. اما توصیه من به جوانان اینست که عاشق باشید که عشق .. آی عشق لعنتی .. پوووووووووووف ! ... می زارید خفه بمونم یا نه؟! ...
در همین لحظه فرشید می آید روی Air که حال مامان را بپرسد. البته اول غر می زند که دارم از سر ساختمون و عمله بنا بر می گردم بعد حرفش را شروع می کند. من هم مثل همیشه می گویم بابا ول کن! برو حالشو ببر! می گویم حلال زاده داشتم می نوشتم ازت ولی شرط می بندم یادت نمی آد ماجرا را .. ولی خب، ضایع شدم چون یادش آمد .. این یعنی آنقدر ها هم عشق یه چیزی مث کشک و دوغ نیست!! .. بعد از کلی ذوق گفت ته اش اضافه کن : نمی دونم چی چی چیچی ، یار یکی انبان خون، یار یکی شمس ضیاء . یه چیز دیگه هم گفت وسطش بنویس که مراحلش تکمیل شود که یادم نیست. بعد هم یه پی نوشت هم داد با این عنوان که : از مقامات تبطل تا فنا، پله پله تا ملاقات خدا! بعد دیدیم همین طوری بخواد پیش بره کل پست واسه اون می شه، گوشی راقطع کردم :))) قضیه اون جکه شد که از پشت بوم سقوط می کنه هی طبقه طبقه می زنه خراب می کنه آخر با شات گان می زنن می کشنش تا ساختمونو نیاورده پایین :))) عجب بابا !! .....
موومان سوم:
Happy ValentiMe !!
خدایی هر سال عذاب وجدان می گیرم که آنهمه ذوق خرجم کرده بودی ، سر این ولنتایم ( :دی) گیر دادم بهت! حالا بگو به یه ورم که این تاین است یا تایم! والا!! ... بگذریم! آمدم بگویم آقاجان! مناسبت هایی که دوطرف می روند یه کادو می خرند واسه هم اصلا هم بامزه نیست! (کلا توجه کردین من دست از ضدحال بر نمی دارم؟! ) نه خدایی! کادو باید بی بهانه باشد .. تازه ، اصلا باید یه طرفه باشد. این که دو نفر بروند واسه هم توی یه زمان یه چی بخرند و بدتر بدانند که واسه هم چی می خرند که فاز نمی دهد .. نه اینکه بد باشد اما قابل مقایسه نیست با اینکه آدم چشمش را باز کند و وقتی انتظارش را ندارد یه کادو هر چقدر هم ساده ، یه آدامس ، یه پاکت قهوه یا هر چی ببیند جلوش .. خدایی این کجا آن کجا که این برا اون شکلات بخرد اون هم برا این شکلات بخرد، به هم بدهند، این از شوکولات اون بخورد، اون از شوکولات این (گیر دادما! ) ... والا! .. به قول یه خری انتظار تعهد را می کُشد ... به نظر من که این مناسبت ها را شکلات فروش ها و عروسک فروش ها در آوردند از خودشان نه سنت کنت مونت کریستوفر ولنتاین! ( اسم را حال کردید؟!) .. کار هم از بیخ کار انگلیساست! شک نکنید! ... یکی می گفت تو فرانسه لباس زیر به هم می دن، باز این خیلی قشنگ تر و هیجان انگیز تر است پروسه خریدش :دی !! خدایی بد می گم؟! ... ;;)
موومان آخر:
خیلی خوب است برای کسی درد دل کنی که هیچ چیز از حرف هایت نمی فهمد و نگاه ات می کند و می گذرد.
می دانی فخی! همیشه از سیگار بدم می آمد .. دودش می رفت نِروم را گاز می زد ... اما این بار می خواهم عاشق یکی بشوم که بهترین استیل روشن کردن سیگار با فندک را دارد .. باور کن! اصلا چطور است یک مسابقه ترتیب دهیم؟! هوم؟! .. البته توی "یک نفر"اش شک دارم! :)))) می خواهی عاشق 3 نفر اول شوم؟! هوم؟! چطور است؟! ..
هی تو! یادت هست پریدم بهت که سیگار کشیدن توی جمع کار دختر های خوب نیست؟! ... تو هم سیگار را انگار گذاشتی کنار؟! داری حالا؟! ... می خواهم عاشق دخترهای سیگاری شوم چند تا چند تا!! باور کنی یا نه این روزها فانتزی ام شده تصور دخترها در حالی که حرفه ای سیگار روشن می کنند و پک می زنند بهش .. از آنها هم که ناشیانه سیگار می کشند حالم بهم می خورد .. در اصل توی دلم تحقیرشان می کنم .. والسلام!! این بار که دیدمت اول نگاه می کنم ببینم سیگار را چطور دستت گرفته ای .. خوبی اش این است که توی نگاه اول می شود یکی را رد کرد یا عاشقش شد.
نتیجه اخلاقی: این خراب شده خوبی اش این است که صبح ها به جای 4 از 5:30 بیدارت می کنند. اما از معایب اش همین بس که با تلفن کوفتی اش نمی شود کانکت شد، و مهمتر اینکه هیچ کدام از پرستار هایش داف های خوش هیکل و فشن نیستند. همه پرستارند متاسفانه. حتی خوش هیکل هاشان.
نتیجه گیری غیراخلاقی: خیالی نیست. جدی جدی ننوشتی. توی این روزهای کوفتی که باید پیشم می بودی گذاشتی رفتی کوهستان! این هم از اقبال من است که "زندگی در شرایط سخت" مان همزمان در بیاید. من باید توی گه گیجه حس های نو و بیمارستان نو و کلیه نو و هزار تا چیز نوی دیگر که حتی نمی شود نوشت اش دست و پا بزنم و تو نباشی. من هم مجبور شوم با متولدین 66و 67 بروم شمال مسخره بازی های کوفتی شان را نگاه کنم و تکرار کنم. آن هم متولدین پسر 66 ، 67 !!!! کی باورش می شود؟! مهراد می گوید آموزنده است! ولی من که نفهمیدم چه درسی باید می گرفتم. حیف که عرق به معده کوفتی من نمی سازد. همش را مست می کردم که زود بگذرد وگرنه. اما حالا که پدر کنیاک ام را شکست تو جوب و داغ شیشه اش هم ماند به دلم، من یاد گرفته ام مشروب هایی انتخاب کنم که شیشه اش کاملا ساده و حتی زشت باشد. اینطوری دست کم بعد از اینکه از شُک داد و بیداد و صدای شکستن شان در آمدم دلم نمی سوزد که : حیف .. چه شیشه ی خوشگلی داشت ...
حالا لااقل بیا بگو فوتبال کیا وایسیم؟! – و بعد با خودم می گویم: منو و تو و علیرضا و ..... ............................... -
پ.ن: بابا بیا در این اسپیرانف صاب مرده را باز کنیم هلاک شدم از وسوسه!!
پ.ن: دیدید این مهندس های بلاگر تحصیلکرده باجنبه را که تقی به توقی می خورد می گویند دیگه نمی نویسیم؟! .. ندیدید؟! جداً ؟! آره! اینطوریست! می گویند نمی نویسیم، بعد یه مدت هم دمشان را می ذارند رو کولشان برمی گردند، به روی پرروی خودشان هم نمی آورند یه زری قبلا زده اند!! "غلط کردم" را واسه همین وقت ها گذاشته اند دیگر! ... اصولا هیچ کس هم به هیچ کجاش نمی گیرد ننوشتنشان را! قابل توجه بعضی ها که می گفتند چرا کامنت را باز نمی گذاری!!! والا !!
پ.ن: