ایام، ایام به به! چه بهار خوبی و صد سال "به" از این سال و ماچ و موچ و 5 هزار تومنی و نه به خدا همین الان چایی خوردیم و این حرفاست! به به!
به برادرزاده 6 ساله ام می گویم: اینقدر شیطونی نکن! مثل یک برادرزاده خوب بشین کنار من آروم.
می زند بلند زیر خنده! .. می گوید: برادرزاده ؟!!! (انگار بار اول است شنیده این کلمه را)
من هم تریپ آموزش برم می دارد.
- آره دیگه عمو جون، تو برادرزاده ی منی. یعنی دختر برادرمی.
یه کم قیافه اش را متفکر می کند.
+ برادرزاده که توش "برادر"ه .. تو "انگلیسی" معلومه دختر یا پسر. اینجوری که معلوم نمی شه من "دختر"م ("انگلیسی" را با لهجه غلیظ مردم شریف محله منهتن تلفظ می کند) و اینجوری نگام می کند :-؟
یه کم مکث میکنم.
- ممم ... خب .. راستشو بخوای .. معلوم نمیشه خب. حالا اون قندو بده عمو!
و توی دلم می گویم ریدم به این زبان که حالا این بچه بیاید من را ضایع کند! ما از زبانمون هم باید بخوریم!
پ.ن: اصولا این کره خر از بچه گی من را خوب ضایع می کرد!
پ.ن: میگم زمان ما این امکانات نبودها تو 6 سالگی! بود؟! ..