تبليغاتX
Siesta - کالیس

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

ساعت از 2 نیمه شب هم گذشته ... دستش را گذاشته روی پهلوش و از درد می پیچید به خودش .. گهگداری هم زیر لب می گوید : پدر سگ !

می گویم: یه سنگ ریزه امونتو بریده ها حاج دایی ..

یک سر تکان می دهد می گوید: می گه به مالت نناز که به یک شب بنده، به حالت نناز که به یک تب بنده

می گویم: ببین چی گفته! اون موقع! با اون بی امکاناتی !

به زور میان درد کلیه اش می خندد می گوید: اون موقع!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 14:22  توسط makhi