تبليغاتX
Siesta - سلستین

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

شراب آورده .. از آن شراب ها ... اینقدرخوشمزه است که دلم نمی آید قورتش بدهم .. توی دهنم نگهش می دارم .. طعمش بازی می کند با دهانم .. توی حال خودم ام ..
شراب گرمش کرده. ناگهان سرش را می آورد جلوتر .. جدی تر از قبل اش می گوید: چند وقت پیش دیدم اش .. تو آهار .. بهت نگفتم. گفتم شاید ناراحت بشی.
گیج می شوم. می گویم: کیو؟! .. زودتر از جواب دادنش دو زاری ام می افتد. می گویم: تو آهار؟! .. رفتی جلو؟!
می گوید: از جلوی هم رد شدیم. صورت به صورت. اما با یکی گرم صحبت بود. با اکیپ. متوجه من نشد.
می روم توی گذشته .. کوه .. صبحانه .. یادم می افتد چند وقت پیش او هم یاد "شاهانی لهیده" افتاده بود. تعجب می کنم از این همه ربط بین اتفاق هایی که می افتد.
می خندم و در می آیم که: نرفتی جلو بگی "تنها اومدی؟!!" ... می خندد و پیپ اش را روشن می کند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:32  توسط makhi