تبليغاتX
Siesta - Memories of My Melancholy Whores

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

با این حال وقتی صبح نود سالگی ام در رخت خواب نازك اندام زنده بیدار شدم این فكر دلپذیر از خاطرم گذشت كه ای كاش زندگی چیزی نبود كه مثل رود گل آلود هراكلیت بگذرد بلكه فرصت نادری بود تا در ماهیتابه از این رو به آنرو شویم و  طرف دیگرمان هم تا نودسال دیگر سرخ میشد.

 

وقتی داشتم كتاب را می خواندم با جمله ای بدبینانه برخوردم كه نویسنده آن را به ژولیوس سزار نسبت داده بود: امكان ندارد كه آدمی عاقبت شبیه كسی نشود كه دیگران فكر می كنند او هست.

 

آهی كشید: می بینی؟ بعد از نیم قرن این اولین باریه كه تو رختخواب ملاقاتت نمی كنم. گفتم: آخه عوض شدیم.

 

از کتاب "دلبرک های غمگین من"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 0:0  توسط makhi