تبليغاتX
Siesta - unfaithful

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

می رسیم قزوین.

می گوید: دوستش ندارم این شهر را. هیچ خاطره خوبی ازش ندارم.
می گویم: دوستش دارم. چون هیچ خاطره ای ندارم ازش.

فردا کلاس داریم. بی حرف. بی همکلاس. بی پنجره . بی درس.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:5  توسط makhi