تبليغاتX
Siesta - "..."

Siesta

مونولوگ های بی خوابی

تمام عمر برای دیگران گریست ... دیگرانی که برایش لبخند هم نزدند. این بار برای خودش اشک می ریخت ..

بمیرم برای بغض هایت .. برای اشک هایت ... زانو می زنم کنارش .. آرام سَرم را می گذارم روی دستش .. مثل قبله گاه .. مثل مُهر .. مثل خدا. گوش می دهم .. صدای نفس اش تمام گوشم را پر می کند .. ته نفس اش صدای گریه است .. صدای بغض است .. و صدای کابوس های من ... بمیرم برای نفس ات ..

خراااااااااااااب می شوم .. خاکستر می شوم .. با بغض اش اشک می ریزم ... سخخخخخخت ناتوانم . ناتوان .. اشک ام سُر می خورد می افتد پایین .. دستم را فرو می کنم توی موهاش .. می کشم روی گونه هاش .. به ظرافت سُر خوردن همان قطره .. بمیرم برای اشک هایت ...

دلم می خواهد چیزی بگویم .. هر چیزی .. هزار جمله می ماسد توی دهانم .. قدرت تکان دادن لب هایم را ندارم .. بالاخره می گویم : چقدر دماغت قشنگ است! .. و دست می گذارم روی دماغش ... با انگشتم طرح اش را می زنم .. انگشت را می گیرد می کشد زیر چشم هاش .. بیچاره می شوم .. آتش می گیرم .. هیچ چیز از من نمی ماند .. صدای افتادن اشک هام دو برابر می شود ... بعد از ماه ها اینطور اشک می ریزم .. چشم هاش قرمز است ... پف کرده ... می بوسم اش .. جان می گیرم از بویش ... نگاهم می کند ... می میرم از نگاهش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:16  توسط makhi