-بدون مخاطب-
پ.ن: دلم یک کاسه آش داغ می خواهد .. دلم رنگ پریدگی مادر نمی خواهد .. دلم کعبه می خواهد .. دلم تسبیح آبی که برای کسی آوردم و ماند برای دل خودم را می خواهد .. دلم تسبیح سیاه خودم را نمی خواهد .. دلم بام تهران می خواهد .. دلم یک رفیق می خواهد که الان مسج بزند من تا ۵ مین دیگه آنجام آماده باش .. دلم بوسه های ناشیانه نمی خواهد .. دلم بغض واقعی می خواهد .. دلم از خنده های زورکی بیزار است .. دلم یک خری را می خواهد در این مسنجر لعنتی که آنلاین باشد .. دلم سفر می خواهد٬ جاده می خواهد٬ دریا می خواهد ... آی چقدر دلم دریا می خواهد .. چقدر دریا می خواهد ..
پ.ن برای تو: مخاطب نوشته های من آبی بود. و از جنس صبح. برای من هنوز آبی هست. هنوز و همیشه. نه تو. تو پایت را میان کلمه های من نگذار دیگر. من تا هر زمان از او می نویسم وگرنه آنقدر بلدم نوشتن را که اگر هم هوایی چشمهاش شدم ٬ با چند نقطه و خط تیره همه چیز را بگذارم و بگذرم. می خواستم یک بار دیگر مخاطبت باشم٬ که شدم. جواب من اینست: ممنون. هنوز و همیشه. این آخرین باری ست که از من می شنوی. گرچه قول نمی دهم.