میگوید: ممنون که اینقد خوبی ...
تا صبح فکر می کنم .. خوب؟ .. خوب؟! ... خوب! ......
انگار چیزی در من بود که روزی جایی کسی عاشقش بود .. حالا آن چیز شکسته .. فرو ریخته ..
انگار چیزی در من بود .. که حالا نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 7:38  توسط makhi
