داره اذون ميگه.....
حدود ساعت 3 صبح با زنگ حامد بعد از يه خواب يه ساعته و نصفه نيمه بلند شدم و سر از اينجا در
اوردم...
ميدان تجريش زير امزده صالح منزل يكي از دوستان ...پاي ديگ هاي حليم نذري .....شب اربعين....
پ.ن۱:امزده به كسر الف ودال...وسكون ميم و ز....![]()
پ.ن۲:اين وسط من چجوري تونستم كانكت بشم بازم بر ميگرده به همون قسمت.....
اين بود انشاي من.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 5:43  توسط fokhi
|
