من در زندگی ام یک شانس بزرگ آورده ام. کسی آمد توی زندگی ام که تبدیل شد به یک منیجر قوی برای داستان من. تحلیل های دقیق و ذات پاکی که دارد باعث می شود هر چه می گوید برایم برهان قاطع باشد. گرچه خودش یادم داده حرفها را، حتی از مطمئن ترین دهان ها، بی بهانه قبول نکنم. این پست را با کلی تاخیر ، نوشتم تا یادم باشد، او ، همیشه، همیشه ی همیشه، با صمیمی ترین حس ها، ساپورتم کرده. تا یادم باشد، عجیب احساس خوبی دارد، وقتی آدم بداند، یکی هست که حواسش به او هست. که وقتی می روی خانه اش و مغموم نگاهش می کنی، دو تا چایی میاورد و می گوید: تو زر می زنی یا من شروع کنم؟ :) .. و بعد آنقدر محکم حرف می زند که فکر می کنی همه ی وقتش را گذاشته که به دردهای تو برسد ...
این پست را زدم که یادم باشد بگویم: ممنوم ازت. که بگویم دوست ات دارم. که یادم باشد یک روز یک جا که کم آوردم، کسی هست که برای من نگران است. ممنون. همین.
پ.ن1: می دانی .. ترجیح می دهم که به روی خودم نیاورم باز داری می روی .. "ممنوع التلخ" هم که شده ام. پس زرهای همیشگی ام را هم که در مورد رفتنت نمی توانم بنویسم. فقط این را بگویم که تو خوب می دانی من هیچ گاه برای دل خودم دعا نکرده ام که کسی بماند یا برود. برای تو هم دعا می کنم "اگر به صلاحت بود" برگردی زودتر. اگر هم نه، که می مانی بروجرد را می کنی پایتخت :) هااااا؟! شیه روله؟!
پ.ن2: دخترک! خوشحالم عاشق شده ای. تو که همیشه عاشق بوده ای. آن که می آید و تو عشق را نثارش می کنی آدم خوشبختی ست. بهترین لحظات برای تو.
پ.ن3: هی! کره الاغ خونگی! -----(سانسور شد!)
پ.ن4: لعنت به هر کس که فقط وقتی کار دارد یاد آدم میفتد. اینقد روی اعصاب من پینگ پنگ بازی نکتید. می دانید لجبازم. سگ می شوم ها! دکوتان هم که می خورم، سگ می شوم هاااااااااا! آن وقت خر بیارید باقالی هاتان را بار بزنید. نکنید! نکن آقا! .. برو آب بکش!!
پ.ن5: هی دختره! آن بلاگ ما ازش هیچی در نمی آید. فقط مجبورم کردی بنشینم به قول یکی خاطرات گذشته را شخم بزنم. گرچه حالا جالب بود با این دید نو. اما باز اگر کرمت گرفته وقتت را حرام کنی، بگو برایت بیاورمش.
پ.ن6: توجه کردید پی نوشت در پست های من چه نقش مهمی دارد؟! .. به خداها!!
